۱. احساس بی‌اهمیت‌بودن

ایا ما میتوانیم خوب زندگی می‌کنیم؟

در برابر ۸ میلیارد انسانی که روی این کره خاکی زندگی می‌کنند و میلیاردها انسانی که قبل از من زندگی کرده‌اند یا در آینده پس از من خواهند بود، احساس می‌کنم که ناچیز و بی‌اهمیت هستم. می‌توانم با مردم رفتار خوبی داشته باشم؛ در محل کارم، خوب کار کنم؛ اما واقعا احساس بی‌اهمیت‌بودن می‌کنم. همین احساس باعث شده است تا رفتار خودخواهانه‌‌ای داشته باشم یا گاهی‌اوقات بدجنس شوم. به‌نظرتان چگونه می‌توانم به مسائل با دید باز نگاه کنم و آنها را در زندگی خودم به ‌کار ببرم ؟

درست است؛ افراد محدودی می‌توانند از این سیاره خاکی، بیشترین سود و منفعت را ببرند، اما اگر این نکته را درک کنید که با مهربانی و عشق بادوام و مناسب می‌توانید زندگی حتی یک نفر را بهبود بخشید، آیا این‌گونه احساس ارزشمندی در زندگی نمی‌کنید؟ درواقع هر لحظه که روی موضوع مثبتی کار می‌کنید، در حال انجام کار خوبی هستید. فرقی نمی‌کند این کار مثبت چه باشد: می‌تواند برداشتن زباله‌ای از روی زمین باشد که دیگری آن را در خیابان انداخته است.

۲. همیشه غمگین بودن

من مدیر اجرایی یک شرکت غیرانتفاعی هستم. گرچه این کار ۶۰ ساعت در هفته، وقتم را می‌گیرد، شغل خوبی دارم. در حال حاضر، باوجوداینکه مجبور به پرداخت نفقهٔ زیادی هستم ولی می‌توانم امور زندگی را مدیریت کنم و از سبک زندگی متوسطی برخوردارم مثلا خانه و خودروی خوب، تعطیلات کافی و حتی توانایی ثبت‌نام کودکانم در مدرسه خصوصی؛ اما چرا هنوز شاد نیستم؟

مطمئنم از شنیدن این حرف که رضایت از زندگی را نمی‌توان با پول خرید، خوشحال نمی‌شوید. کمی بیندیشید. آیا انجام‌دادن هریک از کارهای زیر، مفهوم بیشتری به زندگی‌تان نمی‌دهد؟

۳. خورهٔ کار بودن

ایا ما میتوانیم خوب زندگی می‌کنیم؟

میتوانیم خوب زندگی کنیم؟ همه به من می‌گویند که بیش از حد کار می‌کنم، درواقع من خورهٔ کار هستم؛ اما از کارکردن لذت می‌برم. وقتی کار می‌کنم در مقایسه با زمانی که مشغول تفریح و بازی هستم، بیشتر احساس مفیدبودن می‌کنم. آیا کارم اشتباه است؟

اگر از کارتان لذت می‌برید، به حرف دیگران توجه نکنید. برخی از افراد به‌دلیل اینکه از شغل خود بیزار هستند، تصور می‌کنند شما هم همین احساس را دارید و از شما می‌خواهند که کمتر کار کنید یا برخی از افراد وقتی می‌بینند که ترجیح می‌دهید بیشتر کار کنید، به‌دنبال گرفتن وقت بیشتری از شما هستند البته بهترین روش، داشتن تعادل بین کار و زندگی است. بااین‌حال این یک انتخاب شخصی است. کاری را انجام دهید که فکر می‌کنید عاقلانه است.

۴. پیری و فرسودگی

من سنم بالاست و پیر شده‌ام زندگی‌ام بسیار تکراری شده است و مدام با خود می‌گویم که ای‌کاش این کار یا آن کار را انجام می‌دادم. پیش خودم فکر می‌کنم که بهتر بود به مطالعه در زیست‌شناسی مولکولی ادامه می‌دادم و محققی سازنده می‌شدم اما به‌جای این کار، به جمع‌آوری کمک‌های مالی برای مؤسسات خیریه مشغول شدم. البته به این حرفه اعتقاد دارم الان ۷۲ساله هستم و وقتی به گذشته فکر می‌کنم، می‌بینم که چقدر خوب توانستم در کمک به دیگران سهیم باشم؛ اما اکنون چگونه آرامش را به زندگی‌ام برگردانم؟

دو نتیجه کلی

می‌توان به دو نتیجه کلی رسید که در تمام این نامه‌ها مشترک هستند:

۱. از کارهای حتی کوچک و لحظه‌به‌لحظه زندگی خود لذت ببرید. اینها به‌خودی‌خود با ارزش هستند. کمی به این موضوع بیندیشید که میلیاردها انسان در سراسر دنیا، با انجام‌دادن این کارهای کوچک و با کمک همدیگر، زندگی خوب در این سیاره خاکی را پیش می‌برند.

۲. بر گذشته تمرکز کمتری داشته باشید و برای پیش‌رفتن در زندگی، گام‌های کوچک اما مستمر بردارید البته پندواندرز دادن به‌مراتب آسان‌تر از پیروی از همان نصیحت‌ها است؛ اما اگر درمورد روش زندگی‌تان دچار تردید و شبهه شده‌اید، مطالعه این مطلب شاید یک قدم کوچک به‌سمت چیزی باشد که شما می‌خواهید.